محمد تقي جعفري

471

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى

( ( 3427 ) ) چون شكستى سر رود آبش به اصل خاك سوى خاك آيد روز فصل ( ( 3428 ) ) حكمتى كه حق نمود از ازدواج گشت حاصل از نياز و از لجاج ( ( 3429 ) ) باشد آنگه ازدواجات دگر لا سمع اذن ولا عين بصر ( ( 3430 ) ) گر شنيدى اذن كى ماندى اذن يا كجا كردى دگر ضبط سخن ( ( 3431 ) ) گر بديدى برف ويخ خورشيد را از يخى برداشتى اميد را ( ( 3432 ) ) آب گشتى بىعروق وبىگره كه ز لطف از باد مىكشتى زره ( ( 3433 ) ) پس شدى درمان جان هر درخت هر درختى از قدومش نيك بخت ( ( 3434 ) ) آن يخى بفسرده در خود مانده اى لا مساس بر درختان خوانده اى ( ( 3435 ) ) ليس يألف ليس يؤلف جسمه ليس الا شح نفس قسمه ( ( 3436 ) ) نيست ضايع زو شود تازه جگر ليك نبود پيك سلطان خضر ( ( 3437 ) ) اى اياز استارهء تو بس بلند نيست هر برجى عبورش را پسند ( ( 3438 ) ) هر وفا را كى پسندد همّتت هر صفا را كى گزيند صفوتت آيه « ومَنْ يُوقَ شُحَّ نَفْسِه فَأُولئِكَ هُمُ اَلْمُفْلِحُونَ 59 : 9 » ( 1 ) ( و كسانى كه از لئامت وپستى نفس محفوظ گشته‌اند ، رستگارانند ) روايت « قال النبى صلى الله عليه وآله : المؤمن يالف ويولف والمنافق لا يالف ولا يولف ولا خير فيمن لا يالف ولا يولف » ( پيامبر اكرم فرمود : مؤمن انس مىگيرد و ديگران هم با او مانوس مىشوند ومنافق نه انس مىگيرد و نه كسان ديگر با او انس مىگيرند و در كسى كه نه او با كسى مانوس مىشود و نه مردم با او ، خيرى وجود ندارد . )

--> ( 1 ) سوره الحشر ، آيهء 9 .